تبليغاتX
The Best Of Leaders

.

 

غول ها ناگهان می میرند!!!!

 

 

 

نمای اول :

«جورج دبليو بوش» همينكه وارد دفتر كارشيك خود شد تقويم روميزي را ورق زد. ۱۱ سپتامبر هم مثل روزهاي ديگر چيزي را به خاطر آقاي رئيس جمهور نياورد. هيچ اتفاق بزرگي در اين روز نيفتاده بود و به همين دليل «بوش» با خيال راحت روي مبل سلطنتي نشست و پيپ گرانقيمت اهدايي سفير آلمان را روشن كرد. هيچكس نمي دانست كه برج هاي دوقلوي تجارت جهاني كه مغرور و سرفراز سرجايشان ايستاده بودند، قرار است بوسه برخاك بزنند. چند لحظه بعد تلفنهاي كاخ سفيد سمفوني شومي را اجرا مي كردند. خبرها يكي از ديگري بدتر بودند. آقاي رئيس جمهور بهت زده به سقف بلند پناهگاه اختصاصي اش زل زده بود. پيپ خاموش روي ميز جامانده بود.

 

نمای دوم :

«فرانسه» و «آرژانتين» ، وقتي به «ژاپن» و «كره جنوبي» رسيدند. تيم هاي ديگر خبردار ايستادند. غول هاي بزرگ فوتبال دنيا با غرور و نخوت به تيم هاي ديگر چشم دوخته بودند كه قرار بود پيش پاي شان قرباني شوند. از بالاي برجهاي دوقلوي تجارت جهاني آدم ها از مورچه هم ريزتر به نظر مي رسيدند و اين عجيب نبود كه آرژانتين و فرانسه هم رقباي خود را «ريز» ببينند. به هر حال هرچه كه بود برجهاي دوقلوي آرژانتين و فرانسه پا سفت كردند تا عظمت خود را به رخ ساختمانهای اطراف بكشند.

 

نمای سوم :

هواپيماهاي مسافربري به سرعت به برج هاي نيويورك نزديك مي شدند. نفس ها در سينه حبس شده بود. گزارشگر با رگهاي بيرون زده از گردن فرياد آخر را كشيد. «... توي دروازه ... گل پيروزي...» شاخ غولها شكسته بود. برجهاي دوقلو با خاك يكسان شدندژاپني ها بليت برگشت را براي غولها صادر كردند.

 

نمای چهارم :

ویجی اسواران در دفتر مجلل خود در هنگ کنگ نشسته بود و کاتالوگ جدید گلدکوئست را ورق می زد. «ویجی» هرچه فكر مي كرد نمي توانست خود را توجيه كند كه چرا شرکت ایرانی وست ویژن که زمانی به آن لقب نتورک پشه ای داده بود را ، شبيه یکی از دو هواپيماي مسافربري مي بيند!!!!! او به این نتیجه رسیده بود که پوزه غول ها فقط در «سپتامبر» به خاك ماليده نمي شود! افسوس که او علاقه چنداني به «پيپ» ندارد!

 

نمای پنجم :

«تايتانيک» را به خاطر مي آوريد؟ همان كشتي غول پيكر كه به «كشتي غرق ناشدني» شهرت داشت. اما تايتانيك هم اسطوره اي شكست ناپذير نبود. برج هاي دوقلوي تجارت جهاني همان لحظه فرو ريختند كه تايتانيك براي هميشه در قعر اقيانوس آرام گرفت. گلدکوئست و گلدماین هم در مقابل وست ویژن زانو زدند. اصلا انگار عصر اسطوره ها دیگر سپري شده است.

 

نمای ششم :

آقاي رئيس جمهور دنبال پيپ گمشده اش مي گردد. عصبي است و هيچكس جرأت ندارد به او نزديك شود. ديگر كاخ سفيد هم جاي امني براي «ماندن» نيست. ديگر هيچ كجاي جهان امن نيست. هواپيما ناگهان موشك مي شود و خواب دو برادر را آشفته مي كند. دیگر به پشه ها هم نمی توان اعتماد کرد!!!هيچ كجا نمي شود پناه گرفت. «بوش» حسرت يك خواب راحت را بعد از ۱۱ سپتامبر با خود به گورخواهد بود... آقاي رئيس جمهور آرامش از دست رفته اش را در كشيدن پيپي جست وجو مي كند كه حالا پيدايش نمي كند.

 

نمای هفتم :

سوت بازي را زده اند. توپ در همه جاي زمين مستطيلي پرسه مي زند. همينطور می چرخد و مي آيد بالاي سر «حميد استيلي» و «عادل فردوسي پور» ايران را روي سرش مي گذارد: «گل ـ گل» آمريكا بازنده مي شود. خيابانهاي آمريكا خلوت مي شود اما نه به اندازه كاخ سفيد. سكوت آزاردهنده كاخ سفيد آقاي رئيس جمهوري را كلافه كرده است.

 

نمای هشتم :

آقاي رئيس جمهور ديگر نمي خواهد چيزي از ۱۱ سپتامبر بشنود. مثل گلد کوئستیها كه حالشان از اسم «کاتوزیان» به هم مي خورد. اما «ویجی اسواران» هنوز معتقد است «وست ویژنی»ها يكي از آن دو هواپیما هستند و فوتبالیستهای «آمریکایی» هم شك ندارند كه هواپيماي دوم همان «حمید استیلی» است!!!!

 

با تشکر از دوست عزیزم ع.ب

 

The Best Of Leaders

+ نوشته شده در  86/02/06ساعت 18:56  توسط تیم آموزشی The Best Of Leaders  |