دنیا پر از آدمهایی است که غر می زنند.....
براستی آیا باید در مقابل اینان ایستاد به حرفهایشان گوش داد و در چنبره افکار و حرافی های آنها نشست؟ اگر چنین می بود .
نه دیگر پیشرفتی بود و نه دیگر افتخاری....
قدم از قدم که خواستیم برداریم مدام صدایی شنیده می شد که ای وای اگر چنین شود چنان می شود . اگر آموزش بیابد ، پولها میرود ، اگر آزمونی باشد ، بی سوادها چه کنند ؟!! اگر دکتر بابایی vastgoals را بیاورد ، لیدرهای سیلور از گرسنگی می میرند و اگر اگر اگر... برخی ( البته به این برخی در ادامه میرسیم ) .
تا جایی پیش رفتند که کار به اتمام حجت رسید ، دکتر بابایی زنگها را به صدا درآورد.
در تالار اریکه ایرانیان زنگ خطر برای راحت طلبان به صدا درآمد و بصورت کاملا" شفاف و واضح مواضع شرکت تبیین شد و خواسته ها از مدیران فروش اعلام شد ، ولی باز هم همان برخی (!!!) فکر کردند اگر خودشان را به خواب بزنند این طنین و این هشدار کمافی سابق باز هم به صدا در خواهد آمد ،
این آخرین اخطار بود...
اگر در حال حاضر آن صدای رسا و خوش را نمی شنوید اگر صدای آن هشدار دهنده را نمی شنوید ، دیگر تلاش نکنید آن صدا را دیگر نخواهید شنید اینقدر خود را به در و دیوار نکوبید تا باز هم آن صدا بیاید و شما را تکان دهد و نانی به کف آرید...آن صدا گفت که دیگر به کسی باج نمی دهیم دیگر نمی دوم تا شما راحت طلبی کنید هر که بامش بیش برفش بیشتر...
هنوز هم کسانی هستند که بام زیاد می خواهند لیک برفش را هرگز...دوران بخشش و فراموش کردن به سر آمد...
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
هر آن کس که به منافع سازمانی خدشه ای وارد کند و هر آن کس که تهمت و افترا پیشه کند عواقب آن را هم باید بپذیرد...
به طور مثال این بیچاره حلال خور!!! اگر چه ریزه میزه (به دو دلیل ریزه میزه یکی آن که خودش گفت فلفل نبین چه ریزه دوم آنکه کسانی که ایشان را دیده اند میدانند چرا ریزه میزه !)
یک مدافع دوآتشه بود (به تفصیل در مورد اینکه افراط و تفریط کار نادانان است نوشته شده است ) ولی ناخوداگاه تحت تاثیر دوقلوهای افسانه ای (!!) قرار گرفت حداقل از عملکردش می توان به راحتی این را فهمید که به توصیه های ایدئولوگ های بزن در روها (لولک و بولک ) عمل کرده است .
فتح جهنم ، هیچ معجزه ای برای تو رخ نخواهد داد، اگر چه چشمت از طمع قدرت و ثروت کور شده است لیکن ظاهرا" تا این اواخر مغزت را از دست نداده بودی که متاسفانه دادی...خودت هم نمیدانی که چگونه بازیچه دو نفر (واحد شمارش...) لولک و بولک قرار گرفته ای دربرابرعدالت هم مدعی شده ای که اینها را تو ننوشته ای ، آخر مگر میشود مسئله ای به این روشنی را کتمان کرد مسئله ای مصداق اظهر و من الشمس...
میدانی چه سرنوشت سیاهی خواهی داشت آیا آن دو احمق که با آمدن به دفتر و کسب اطلاعات و انتقال آنها تو را تحریک میکردند می توانند برای تو کاری کنند ، تو را به جلو انداختند تا روزگارت سیاه شود
در آخر به قولی :" شایان (ببخشید : حامد )می ماند و حوضش"
کای ذره ،تو در مقابل خورشید بیچاره چه می کنی بدین خردی؟
حامد.ح
