تبليغاتX
The Best Of Leaders

.

"برخي درباره آثار شهادت حسيني ترديد كردند و آن را قيامي خوانده‌اند كه شكست خورده است شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگ پيروزي بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد.

حسين با شهادت "يد بيضاء" كرد ، از خون شهيدان "دم مسيحايي" ساخت كه كور را بينا مي‌كند و مرده را حيات مي‌بخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه شهادت جنگ نيست، رسالت است، سلاح نيست، پيام است، كلمه‌اي است كه با خون تلفظ مي‌شود."

شهادت سالار شهیدان ابا عبدا... الحسین بر تمامی شیعیان تسلیت باد.

روابط عمومی و امور بین الملل وست ویژن

+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 16:3  توسط تیم آموزشی The Best Of Leaders  | 

قابل توجه اعضاء گرامی ؛

   به اطلاع می رساند که به علت تهیه Backup  و پشتیبان از اطلاعات  موجود در دیتابیس سرورها و نیز دریافت اطلاعات از آنها  و همچنین انتقال یکسری از اطلاعات به سروری دیگر، سایت بسته بوده و از حالت سرویس دهی خارج می شود .

ضمنا زمان باز شدن سایت  متعاقبا اعلام می گردد .

 

بخش نرم افزار و توسعه سایت وست ویژن

+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 15:23  توسط تیم آموزشی The Best Of Leaders  | 

 

                     مادر بزرگ

 

 

مترو/ ايستگاه صادقيه 9:۱5 صبح / خارجي :

گل پسر : پدرشو در مي آرم  سر من كلاه گذاشته ....

پيرمرد : كي پسرم !؟

گل پسر : برادر پسر عمه پسر عموم ... خيلي بي معرفت

پسر دانشجو : چرا اين پيرمرد اذيت مي كنيد . خوب بگو پسر عمه خودت ديگه .....

گل پسر : شما چقدر زرنگيد !!!

تصوير پسر دانشجو كه برمي گردد به سمت پنجره

 

واگن مترو / 5 دقيقه بعد / داخلي :

صداي چند ناله خفيف بگوش مي رسد

تصوير يك پسر بچه كه داره از شدت درد پاهاش اونها رو مي ماله و يك پيرمرد(1) كه كفشاش پاره است

گل پسر : نامرد 1 ميليون تومان از من گرفت هيچي به هيچي ...

همان پيرمرد : آخه پسرم شما كه مي خواي 1 ميليون به يكي پول بدي چرا رسيدي ، چكی ، سفته اي نگرفته اي ؟

گل پسر : گرفتم ...

يك برگ كاغذ A4   كه به انگليسي نوشته شده را نشان مي داد

تصوير  برگه  زوم رويA4 

پيرمرد : خوب اين چي هست ؟!

گل پسر : اين رسيد خريدم ديگه . اصلا شما كه نمي فهمي

يك ترمز شديد يا چيزي شبيه آن – همگي به سمت جلو پرت شده ولي كسي صدمه نمي بيند .

استاد دانشگاه : وقتي همه چيزمون چيني باشه بهتر از اين نمي شه ، مگه فرانسه چه شه ؟!

 

ايستگاه تقاطع آزادي / 9:30 صبح / خارجي

گل پسر : حالا دادسرا كجاست ؟

دوست گل پسر : جلوتره بايد با ماشين بريم .

 

خيابان انقلاب / 9:45 صبح / خارجي

عده زيادي جلوي در ايستادن و مشغول صحبتند

ليدر : آخ خاك بر سرتون به خاطر چندرغاز پاي مارو به دادگاه و اينجورجاها باز مي كنين

زير مجموعه 1 : مرد حسابي پول گرفتي حالا حرف زيادي هم مي زني

زيرمجموعه 2 : حداقل كالاهامون رو مي دادي .

ليدر : وقتي دولت اعلام مي كنه كالا قاچاق من چي كار كنم .

 

ساختمان دادسرا / نگهباني / داخلي

نگهبان 1 : موبايل ، فندك ! ، چاقو !! ، اسلحه !!!! ، همه رو تحويل بديد .

گل پسر : آخ قربونت برم من اسلحه ام كجا بود ؟!

نگهبان 1 : از شما نتوركرها هر چي بگي بر مياد .

نگهبان 2 : وقتي هوا(2) به مردم مي فروشيد ، اسلحه جابه جا كردن كه ديگه براتون كاري نداره

گل پسر : ما كه هوا نمي فروشيم

نگهبان 2 : سكه كه مي فروشيد اونم سكه اي كه ارزشش  خيلي پايين تر .

 

اتاق باز پرسي / داخلي

گل پسر : جناب بازپرس من از بالا سريم شكايت دارم

بازپرس مهربان : پسرم ، خودت هم پورسانت گرفتي

گل پسر : آره ، 7 – 8 هزار دلاري گرفتم .

بازپرس مهربان : چي !؟ خودت پورسانت گرفتي اونوقت از بالا سريت شكايت داري !؟

گل پسر : آره آخه بالاسريم گفت بعد از 1 سال فلش مي زني ولي هنوز نزدم

تصوير يك  پسر ديگر جلوي در اتاق بازپرس كه با تعجب به اون گل پسره نكاه مي كنه

پسر ديگر : آقاي قاضي اين همون كلاه برداري كه همه ما ازش شكايت داريم

بازپرس مهربان : اِ ، سرباز  ....  اينو دستگير كنيد .

تصوير گل پسر كه به دستاش دستبند خورده و به سمت يك ماشين ون مي برنش .

سرباز : بيكار بودي اومدي اينجا ؟

گل پسر : از كجا مي دونستم زيرمجموعه هام رو اينجا مي بينم .

 

زندان ... / 1 بعد از ظهر / خارجي

يك نگهبان مهربان با اسلحه جلوي در زندان قدم مي زنه

 

زندان ... / 4 بعد از ظهر / داخلي

گل پسر: ببينم جرم شما چيه ؟

( تصاوير افراد مختلف كه اعلام جرم مي كنند ) سرقت – سرقت – كلاهبرداري – جعل سند – مزاحمت ...

گل پسر : خوب رفقا مي خوام يك كار خوب بهتون معرفي كنم توش خيلي پول داره ...

همه توجه ها جلب مي شه و به گل پسر نگاه مي كنن .

گل پسر: اين تجارت رو كه مي خوام براتون بگم ، بيش از 50 ساله كه تو دنيا داره انجام مي شه و كمپاني كه مي خوام براتون توضيح بدم تو خارجِ ...

كمپاني ما يك مادر بزرگ داشته كه ....

 

پا ورقی:

1-      اين همان پيرمردي است كه آقاي حداد هم آن را ديده بود

2-      منظور همان زميني است كه رو هوا فروخته شده

 

پسر خوب : راستي چرا تو اين فيلمنامه دختر نبود ؟

بخاطر اينكه دادسرا و زندان جاي خوبي نيست كه خانمها بيان .

 

حامد .ح

+ نوشته شده در  86/10/12ساعت 11:32  توسط تیم آموزشی The Best Of Leaders  |